تبليغاتX
از یاد داشتهای یک دیوانه

از یاد داشتهای یک دیوانه

داستان -شعر - مقاله

nanserviam سایه٬ اگر قصه مرگ بود !

اصلا شروع قصه از اول تگرگ بود

شب می نوشت: قصه٬ پریدن بدون پر

پرواز کن حریص سترون بدون سر

حالا که قصه از اول به سر رسید

زنجیر پای من آخر به سر زسید

***

من کیستم؟ سایه سردی که سر نداشت

فرزند خانه ای که از اول پدر نداشت

برگی که در برابر طوفان نشسته بود

یک مرد شیشه ای که از اول شکسته بود

ما کیستیم؟ سایه سردی که جان نداشت

فرزند خانه ای که سر سفره نان نداشت

بختک گرفت خانه و هی زار می زند

در فال من نوشته مرا...دار می زنند !

***

اینجا٬ شروع قصه...

هوا گرگ و میش شد

یک شب به چشم آدمکا

گرگ٬ میش شد

انشب پرنده در قفسش جیغ می کشید

یک بره داشت روی پرش تیغ می کشید

شب روی پیکرمان سرمه بسته بود

بختک به خواب چشم سترون نشسته بود

فصلی که فصل آهن و خون بود می رسید

طوفان رسول مرگ و جنون بود می رسید

شب می نوشت :آدمکا...بندگی کنید

آنوقت زیر بال و پرم زندگی کنید

nanserviamگفت:کبوتر که پر نداشت

انگار این پرنده امیدی به سر نداشت

دیگر تمام هیبت او رنگ مرگ بود

اصلا شروع قصه از اول تگرگ بود

حالا پرنده مرد...و این قصه سر رسید

شاید زمان نطفه ی فصلی دگر رسید

                                          ۳ مارس ۲۰۰۷ (حمزه شربتی)

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بی نام  | 

گفتند:نمی خواهیم نمی خواهیم که بمیریم

گفتند: مجرمید ٬ مجرمید٬ خلقان را مجرمید

چه ساده چه به سادگی گفتند

و ایشان را

چه ساده٬ چه به سادگی گشتند

                                               (زنده یاد احمد شاملو)

و خواهند کشت تو را و مرا

چنان که پیش از ما کشتند تمامی آنان را که خواستن سخنی بگویند

دوستان خموش ما تنها مومیایی هستیم! مردان متحرکی که تقدیرمان را در غسالخانه ها رقم می زنند

۱۴ قرن است که نخواستند ادبیات باشند٬ زندگی باشد٬عشق باشد٬ آزادی باشد

و تنها گر ستان را لایقمان دانستند٬ بتی روبرویمان و تیغی به گرده هامان . یا پیشانی به خاک بمالیم ٬ یا به خاکمان می اندازند

چنان که به خاک انداختند اینان را :

۱ـ ابو منصور دقیقی توسی    ۲ـ حسین بن منصور حلاج   ۳ـ خواجه نظام الملک    ۴ـ عین القظات همدانی

۵ـ شهاب الدین سهروردی   ۶ـ ابوالمعالی نصرالله    ۷ـ خواجه رشیدالدین فضل الله  همدانی ۸ـ میرزاده عشقی

۹ـ محمد فرخی یزدی     ۱۰ـ امیر کبیر

و محکوم به انتحار کردند امثال : صادق هدایت و تقی رفعت را و به زندان سپر دند امثال:

۱ـ ناصر خسرو   ۲ـمسعود سعد سلمان    ۳ـ خاقانی    ۴ـ امیر خسرو دهلوی     ۵ـ سید اشرف الدین حسینی

۶ـ زنده یاد  احمد شاملو ......

زیر ساتور چگونه می توان نفس کشید؟

این خرابه تا زمانی که سایه اعرب (سوسمار خور) بر آن گسترده باشد   اینگونه خواهد ماند که امثال:فردوسی ٬ خیام ٬ حافظ٬

ایرج جتی اعطایی ٬ فروغ٬ نیما ٬ عباس معروفی در آن تکفیر شوند

شاید جنون مسبب همه چیز باشد

مومیایی های قرن ۲۱ ... فریا کدام ما نوار انتحار مان را خواهر برید و زیر این چکمه استبداد جوانه کدام ما شکوفه خواهد داد

می خواهم به تیغ سلام کنم ..... شما چطور؟

همه جای سایه و حشت٬ همه جا چکمه قدرت

گلوی هر قناری را٬بریدن از سر نفرت

به جای رستن گلها٬ به باغ سبز انسانی

شکفته بوته آتش٬ نشته جغد ویرانی

چه آغازی٬ چه انجامی٬ چه باید بود و باید شد

در این گرداب وحشت زا....در این گرداب وحشت زا...

                                                             (منتظر جوابتان می مانم....از طرف یک مومیایی)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بی نام  | 

 

درخت انسان سبز میکند

آدمی تبر

پرنده پرواز میتراشد

وما قفس

چگونه پرباشیم برپروازیکه مرد

پرنده ای که نیست

آشیانه ماسبز نبوده

بردرختی که در کوره می سوزد

تاتو درآشیانه گرم خود تقدیر تاهمیشه زمستان را رقم زنی

سخت است سبز ماندن دربرف

وشاخه ای شدن که با تبر سلول میشکند

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بی نام  | 

 

نوشت گوشه ی زندان که مرد باطل شد

در این تعفن شب هر چه کرد باطل شد

شبی نژاد خودش را به خاک کردو گذشت

نوشت روی زمین کرم زرد باطل شد

زنی که خون خودش را فروخت می آمد

جوانی اش پس یک نان سرد باطل شد

نجیب زاده به یک دشنه قلب خود را کند

فشرد در کف وگفتش نبرد باطل شد

میان کوچه دگر شب صدای مرشد نیست

سحر گلوله و خون کوچه گرد باطل شد

نوشت گوشه ی زندان قبیله وارث مرگ

 نوشت در پی بودن نگرد باطل شد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بی نام  | 

سلام

"از یادداشتهای یک دیوانه "وبلاگ منه من می خوام تو این وب داستانها ٬ مقالات ٬ مباحث سیاسی

وشعر ٬ بنویسم

امیدوارم خوشتون بیاد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بی نام  |